دوستت دارم...ولی!

ای تویی که مرا راهی روشن نشان دادی و تفکری نو و بس زیبا

ای تویی که به من آموختی خوبی ها را و مرا از پلیدی ها منع کردی ومن علی رغم راه روشن،توان رفتن را نداشتم و در تاریکی ها در حسرت دیدن می گریستم من تو را دوست دارم و در ژرفای قلبم تو را در خیال ساخته ام

اکنون که تو نوشته هایم را می خوانی من در کنار تو نیستم ولی تو در درون من می درخشی

مرا ببخش که تو را در قلب انبوه از گناهم نهاده ام و به یادت هستم و تو را دوست دارم

و تو را درقعر شراره های سوزناک که سزای من است می برم و نا آرامت می کنم

به دوستی ام با تو ببخش چراکه من امیدوارم ،آری امیدوارم خدایی که درونم پاسبانی مرا می دارد تو را به آرامش رساند هرچند همان خدا مرا می سوزاند ولی خدای درون من با تمام خدایانِ در تصور متفاوت است،خدای من مرا دوست دارد چراکه من او را دوست دارم

او بهتر از دیگران می داند هر کسی راه به قلب من ندارد هرچند سرزمین قلب من بسی وسیع است ولی من تنها تو را در آن دوست می دارم و خدایم را فرمانروایی جاودان نهاده ام

من برخلاف آیین دیگران زیسته ام و هم اکنون سزاوار جزایی دردناک هستم و دعایی را برای طلب آمرزش برای خدایم نخواهم خواند من نیایش با او را به عجز و ناله در نمی آمیزم و او را سراسر شوق می ستایم و سپاس گذارم

آری سپاس گذار تمام آفریده هایش برای من حتی آفریده هایی که مرا به زحمت می اندازند سپاس گذار دوستی من با تو و دوستی تو با من

 من تو را به خاطر نیکی هایت تا ابدیت به خاطر خواهم داشت آری نیکی هایی که تو نیز خود نمی دانی و من با نهایت وجود آنان را درک کرده ام و به خاطر دریافت دوبارشان از خدایم دیدار مجدد و طولانی تو را می خواهم شاید ذره ای به جبرانشان بر آیم

کاش مرا می فهمیدی آن وقت  غمهایم دیگر برایم معنا نداشت چراکه تو مرا درک می کنی واین برایم بهترین مرهم هرچند بی اثر است

اشتباه نکن من تو را دوست می دارم و نه ،عاشقت نیستم ،قلب من در تپش نمی افتد من سزاوار عشقت نیستم و لیاقت هیج هویی را ندارم خود نیز بهتر می دانم و نمی خواهم فریبت دهم ،قلب من بی تاب عشق نخواهد بود و من در افسوس خواهم ماند گویی تنها اندیشه اش گناهان ناکرده ام و اندوه های فراوان من است دیگر جایگاهی برای عشق را نخواهد داشت من تو را دوست می دارم چرا که نیاز من به دوست داشتن توست و تنها دلخوشی من برای زیستن و تنها امید من تو هستی تا مرا دوست بداری و مرا درک کنی....

A.N

/ 0 نظر / 6 بازدید