مرغان آواره(رابیندرات تاگور)...

مرغان آواره تابستان به کناره پنجره ام می آیند

آواز می خوانند و

پر می کشند.

برگهای زرد خاموش خزان

آه می کشند

و به زمین فرو می ریزند

ای گروه کوچک آوارگان جهان

ردّ پاهاتان را

بر کلامم جا بگذارید.

جهان برای عشقش

پرده  عظمت بر چهره بر می دارد

کوپک می شود

مانا یک ترانه

مانا یک بوسه جاودانه.

لبخند های خاک

اشکهایش را

شکوفا نگاه می دارد.

صحرای قدرتمند

می سوزد از غشق یک پر علف

که می جنبد و

     می خندد و

                         دور می شود.

*رابیندرات تاگور*

/ 0 نظر / 5 بازدید